خفاش شب؛ قاتل زنجیره ایی

نوشته شده توسط:Admin - | ۰ دیدگاه

خفاش شب؛ قاتل زنجیره ایی

فروردین 1376، با کشف نخستین مقتول در نزدیکی دهکده المپیک و کشف اجساد متعدد دیگر ، یک ماجرا و یک نام مردم تهران را به هراس انداخته بود: «خفاش شب» و ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای پایتخت !

رضا خوش‌روی متولد یکم آذر 1343 در فاروج استان خراسان بود. او با نام‌های مستعار «عبدالله عبدالرحمن» یا «مراد نادری» که به ستار هم معروف بود، او در تهران ازدواج کرد اما در پی بداخلاقی‌ها از همسرش جدا شد و به خراسان بازگشت. همچنین او در سال ۱۳۶۱ به اتهام سرقت در نیشابور دستگیر شده بود.

در سال ۱۳۷۱ بار دیگر غلامرضا خوشرو به تهران آمد و این بار بود که تا هنگام دستگیری قتل‌های زنجیره‌ای خود را آغاز کرد. او با پوشیدن لباس سیاه و سرقت یک خودرو مسافرکشی می‌کرد. او پس از سوارکردن دختران جوان و زنان آنان را به محل خلوتی می‌کشاند و پس از سرقت وسایل‌شان و آزار آنان طعمه‌های خود را به قتل می‌رساند، سپس اجساد آنان را در محل خلوتی می‌سوزاند و تابستان سال 1376 را به تابستانی غم‌بار برای پایتخت‌نشین‌ها بدل کرد.

او پیش از آنکه خفاش‌ شب‌های تهران شود بارها دستگیر شده بود و یک بار هم برای آدم‌ربایی و آزار زنان دستگیر شده بود اما پیش از انجام محاکمه توانسته بود فرار کند. در سال 1371، او با همدستی جوانی به نام «علی کریمی» که او را اغفال کرده بود، زنان را سوار می‌کردند و پس از دزدی اموال و جواهراتشان رها می‌کردند. به این شیوه که کریمی با پوششی زنانه روی صندلی عقب می‌نشست و اعتماد مسافران را جلب می‌کرد. اما پس از آنکه یکی از دختران مشخصات خودروی سارقان را به نیروی انتظامی داد عرصه بر آن‌ها تنگ شد. ظهر یکی از روزهای پاییز همان سال، خودرو از سوی نیروهای انتظامی در منطقه شهرزیبا شناسایی شد. ماموران به تعقیب خودرو پرداختند و پس از چند تیراندازی که به زخمی شدن ستار نادری و البته مرگ یک عابر پیاده انجامید، سرنشینان خودرو را دستگیر کردند. او پس از دستگیری موفق به فرار شد، هرچند علی کریمی طبق جرایمش به مجازات اعدام محکوم شد. خود خوشرو بعدها در مورد نحوه فرارگفت: وقتی مرا به دادگاه می‌بردند و دستم باز بود، فرار کردم‌ و بعد هم اتومبیلی را سرقت کردم‌‏. او که سواد درست خواندن و نوشتن به زبان فارسی را هم نداشت،‌ از راهی که هیچ وقت در مورد آن صحبتی نشد،‌ اندکی انگلیسی و روسی یاد گرفته بود و با همین‌ها بود که مورد اتهام جاسوسی قرار گرفت و برای آن هم مدتی در زندان به سر برد.

قاتل غرب تهران،‌ موجود ویژه‌ای بود؛ مثل اکثر قاتلان زنجیره‌ای دیگر،‌ خونسرد و باهوش و بدون عذاب‌وجدان. با یک پیکانِ دزدی خانم‌های تنها یا همراه فرزندانشان را سوار می‌کرد،‌ می‌کشت،‌ به آنها تجاوز می‌کرد،‌ طلا و چیزهای با ارزش و حتی چیزهایی که برای خانه خریده بودند می‌دزدید و بعد جسدها را در محل‌های خلوت آتش می‌زد.

داستان قتل‌های زنجیره‌ای زنان در غرب تهران،‌ از محله‌های تازه‌ساز شهرک المپیک،‌ خیابان‌های اطراف ورزشگاه آزادی و زمین‌های خالی حوالی اتوبان یادگار امام(ره) آغاز شد.

شروع ماجرا:

قتل اول:

روز ۱۳ فروردین ۱۳۷۶، با کشف جسد زنی ۵۴ ساله در مقابل پارک چیتگر تهران، پلیس تحقیقات جنایی خود را برای کشف ماجرای این جنایت آغاز کرد. نام این زن توران نظری بود که بستگانش می گفتند به قصد بهشت زهرا از خانه بیرون رفته بود اما با گردن و دست بریده ، در حالی که پیکرش سوخته بود ، توسط پلیس پیدا شد .

toran nazari

قتل دوم:

در ۱۶ فروردین همان سال ، جسد سوخته زنی متعلق به خانومی به نام عهدیه از باغی در کرج کشف شد. پزشک قانونی علت مرگ را اصابت ضربات چاقو به ناحیه گردن و سینه تشخیص داد و وقوع سوختگی را پس از قتل دانست . 

قتل سوم:

در ۳۱ فروردین ، جسد سوخته زنی ۴۳ ساله در جاده در دست احداث نیایش ، تقاطع فرحزادی کشف شد . پزشک قانونی علت مرگ را پارگی قلب و گردن به وسیله کارد مطرح کرد

قتل چهارم:

خرداد ۱۳۷۶ جسد سوخته زنی در منطقه اوین تهران کشف شد. الهه همتی نژاد ۲۴ ساله ، برای عیادت خواهرش به بیمارستان در چمران رفته بود و شب ، هنگام بازگشت به قتل رسیده بود علت مرگ به تشخیص پزشکان اصابت ضربات چاقو به گردن و سینه بود . 

elahe hemati

قتل پنجم:

۸ خرداد ۱۳۷۶ ، مأمورین پلیس تهران ، جسد سوخته دو زن را در بلوار آسیا کشف کردند . بنا به گزارش پزشک قانونی قربانیان قبل از سوزانده شدن به قتل رسیده بودند . یکی از دو جسد سن بیشتر داشت و با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسیده بود و جسد کم سن تر خفه شده بود . اعظم ثابت نژاد به همراه دخترش منیره قهوه چی قربانی این جنایت شده بودند.

sabet

قتل ششم:

۱۴ خرداد ۱۳۷۶ ، جسد سوخته دختر دانشجویی به نام پرند پرچمی در بلوار اندیشه شهر زیبا کشف گردید. او دانشجوی سال پنجم دندان پزشکی همدان بود  و وضعیت جسد با دست ها و پاهای قربانی بسته شده بود و علت مرگ سوختگی اعلام شد. 

parchami

قتل هفتم :

۳۰ خرداد ، جسد سوزانده شده زنی ۵۵ ساله به نام قدم خیر جهان فر در بزرگراهی در دست احداث واقع در غرب تهران کشف شد. 

ghadm

در این میان،‌ زنان و دخترانی هم بودند که قاتل آنها را دزیده بود اما شاید از بخت بلند،‌ آنها توانسته بودند از فرار کنند؛ با این حال همچنان تلاش‌ها برای بازداشت کسی که خواب را از چشم پلیس گرفته بود، به نتیجه نرسیده بود؛ آن هم در حالی که نگرانی از اینکه اعلام هشدارهای امنیتی باعث نگرانی بیشتر شود،‌ مانع اطلاع‌رسانی در مورد پرسه یک قاتل زنجیره‌ای در تهران می‌شد.

eteraf

نحوه دستگیری: 
در این باره دو نقل قول وجود دارد.

نقل قول اول: شب پنجشنبه نوزدهم تیر 1376 بود که بسیجیان منطقه عملیاتی پونک در گشت شبانه خود متوجه مردی شدند که به‌تنهایی در بوستان شهری پونک دراز کشیده بود. وقتی از او پرسیدند که این موقع شب در بوستان چه می‌کند پاسخ داد: «خانه‌ام در سه راه آذری است. برای خرید از فروشگاه شهروند آمده بودم که حالم خراب شد. به خانه یکی از دوستانم که در پونک همین نزدیکی‌ها است رفتم که شب را در آنجا بمانم اما کسی در خانه نبود و ناچار شدم به این بوستان بیایم و استراحت کنم.» او خود را جبار رحمتی و اهل مشهد معرفی کرده بود. پس از تذکر نیروهای بسیج بوستان را ترک کرد. 
اما پس ازگذشت دو ساعت، نیروهای بسیج مرد را دوباره در همان حوالی پیدا کردند. وقتی از او پرسیدند که هنوز اینجایی و چه کار می‌کنی، پاسخ داد که «برگشتم به خانه دوستم بروم.» بسیجی‌ها از او خواستند که خانه دوستش را نشان دهد. بعد از اینکه چند دقیقه‌ای آن‌ها را معطل کرد و در خیابان‌ها گرداند، نیروها پی بردند که دوستی در کار نیست. بلافاصله او را به پایگاه بسیج منتقل کردند. پس از بازجویی و تفتیش بدنی مرد ناشناس یک دسته کلید و سوییچ خودرو در جیبش پیدا کردند. پس از گشت در منطقه خودروی سفیدی را پیدا کردند که به کلید جیب مرد می‌خورد. خودرویی که سرقتی بود. با این حال نیروهای بسیج از جریانات اخیر باخبر نبودند. نیروی انتظامی اطلاعاتی به آن‌ها نداده بود. نیروهای بسیج پس از چند روز از تحویل خفاش شب و اعلام هویت اصلی او تازه دریافته بودند که چه تبهکار خطرناکی را دستگیر کرده‌اند.

نق قول دوم:  تیرماه سال 76،‌ گشتی‌های یک پایگاه بسیج محلی در پونک به مردی که اطراف یک پارک سعی می‌کرد قفل در یک ماشین را باز کند مشکوک شدند و وقتی او سعی کرد متواری شود، ماموران را را به سمت پیکانی برد که بعضی از قتل‌هایش را در آن انجام داده بود. نه تنها فرارش به نتیجه نرسید، بلکه خودش و ماشین مشکوکش را به پایگاه پلیس آگاهی غرب تهران منتقل کردند. البته تا آن لحظه مامورین اطلاعی از دستگیری یک قاتل زنجیره ایی نداشتند چرا که هویت خفاش شب مشخص نشده بود.

basi

او در ابتدا خودش را عبدالرحمان عبدالرحمان معرفی و ادعا کرد که تبعه دولت افغانستان است. ادعایش تا حدی جدی شد که سفارت افغانستان در ایران بیانیه‌ای در این مورد صادر کرد و از همه خواست صبور باشند تا اصل موضوع مشخص گردد.

عوض کردن اسم، این بار اما برای قاتل آن‌قدرها کارآمد نبود. خیلی زود هویت قبلی‌اش که با آن یک بار تا پای اعدام رفته بود،‌ روشن شد و بعد از آن هم مدارک واقعی شناسایی‌اش را پیدا کردند. همچنین خانواده برادر و همسر قبلی‌اش پیدا شدند و هویت اورا برملا کردند و گره از کار این پرونده باز شد.

به نظر می‌رسید شرایط بهتر شده است. حالا پلیس با خیال راحت پرده از راز جنایتی برمی‌داشت که ماه‌ها همه را درگیر خودش کرده بود. روزنامه‌ها با آب و تاب از آن‌چه رخ داده بود می‌نوشتند و تقریباً هر روز یک مطلب جدید در مورد «خفاش شب» تهران منتشر می‌شد تا اینکه زمان دادگاه فرا رسید.

شنبه چهارم مرداد سال 76 پرونده‌ای که خارج از نوبت خودش و با سرعت هرچه تمام‌تر بررسی شده بود، به شعبه 35 دادگاه عمومی تهران فرستاده شد؛ جایی که مردم در آن گرما و فشردگی جمعیت، منتظر آغاز جلسه علنی دادگاه بودند تا اعترافات متهم به انجام 9 قتل در پایتخت را بشنوند. در کنار این مردم کنجکاو،‌ خانواده‌های داغدار هم حاضر شده بودند تا به سوال‌های قاضی حمید گودرزی رئیس دادگاه پاسخ بدهند ولی همه‌چیز به این آرامی برگزار نشد.

خفاش شب

خوشرو که قبلا در بازجویی‌هایش شانس دیگری را امتحان و تلاش کرده بود با نام بردن از یک نفر دیگر به عنوان همدست، خودش را از اتهام قتل مبرا کند، این بار هم در صحن دادگاه از مردی به نام «حمید رسولی» نام برد که می‌گفت هم قتل و هم تجاوز کار او بوده است.

با اینکه خوشرو مدعی بود که راننده حمید رسولی بوده است، نتوانست به دادگاه در مورد محل زندگی او توضیح بدهد و در مقابل سوال دادگاه در این مورد، گفت: او جای مشخصی برای زندگی ندارد و باید مرا آزاد کنید تا بتوانم او را پیدا کنم.

قاضی در این مورد تاکید کرد که دادگاه حمید رسولی‌های کل کشور را بررسی کرده و شخصی را که خوشرو توصیف می‌کند، پیدا نکرده است. همچنین قاضی با طرح این موضوع که تمام ضربه‌های چاقو که به قربانیان وارد شده از سمت راست به چپ بوده، استدلال کرد که اگر کسی در صندلی کنار راننده نشسته باشد و بخواهد از جلو با چاقو به فردی که در صندلی عقب نشسته حمله کند، ضربه‌ها باید از چپ به راست وارد شده باشد و در نتیجه ادعای خوشرو را رد کرد.

ادعای متهم با وجود خشم عمومی که علیه او وجود داشت، محلی از اعراب پیدا نکرد. در جلسه بعدی دادگاه روز چهارشنبه همان هفته، تعداد افرادی که برای دیدن جلسه علنی آمده بودند بیشتر شد. وقتی متهم در جواب پرسش‌های قاضی، پاسخ‌هایی می‌داد که خودش را از اتهام قتل‌ها دور نگه دارد، خشم عمومی از او به قدری بالا گرفت که مردم از قاضی خواستند مجازات او دقیقاً همان اعمالی باشد که او با قربانیان انجام داده است.

بعد از آن هم حداقل یکی از زنانی که توسط خوشرو دزدیده شده ولی توانسته بود فرار کند، در دادگاه شهادت داد که مردی که او را دزدیده، تنها بوده است.

یک شاهد دیگر هم که خوشرو را موقع سوزاندن پیکر یکی از مقتولان دیده بود، همین شهادت را تکرار کرد و همه قانع شدند که متهم برای تبرئه خودش از انجام قتل‌ها این ادعا را مطرح کرده است.

همچنین بین زمان دستگیری تا اعلام رأی خوشرو، عده‌ای هم تلاش کردند شیوه جنایت او را تقلید کنند؛ از جمله راننده یک پیکان در غرب تهران زنی را سوار کرد و بعد، از مسیر منحرف شد، اما ترس عمومی در این مورد همه را حساس کرده بود و در نتیجه همین ترس، ابتدای جاده کرج، آن زن درِ ماشین را باز کرد و فریاد زد تا اینکه چندین نفر با ماشین جلوی راننده پیچیدند و آن را متوقف کردند. موارد مشابه دیگری هم بود که به تشخیص پلیس، جدا از پرونده قتل‌های زنجیره‌ای مطرح شد و بررسی شد.

وکیل تسخیری غلامرضا خوشرو (خفاش شب):

دفاع از چنین متهمی که مردم می‌خواستند دادگاه دست راست او را قطع کند همان‌طور که او دست یکی از قربانیان را قطع کرده بود، و پیکرش را آتش بزند همان‌طور که او این کار را با پیکر مقتولان کرده بود، حتماً یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا بوده است. با این حال دکتر شکاری وکیل تسخیری که دادگاه برای متهم تعیین کرده بود باید دفاعیاتی را در دادگاه قرائت می‌کرد. او دفاعیات خود را این طور شروع کرد: «هرچند متهم به ظاهر انسان است اما سیرت و باطن او از هر حیوانی پست‌تر است. حکمت حضور وکیل جلوگیری از مکتوم ماندن حقیقت و رفع ستم به متهم است؛ حال انکه در این پرونده ظلم شدید و ستم اکید به وسیله این جانی بر قربانیان و خانواده‌های آنها رفته و قلب مردم آزرده شده است. اینجانب وکیل متهم نیستم. مدعی‌العموم هستم. چگونه می‌توانم اتهام‌های متهم را نفی کنم حال آن که متهم صریحاً در مراجع و رسانه‌ها به گناه خود اعتراف دارد. صدور رأی عادلانه و شایسته برای وی، مورد تقاضا است.»

rozname

پایان جلسه:

بعد از پایان جلسه‌های دادگاه خوشرو، دستگاه قضایی با مشکل جدی دیگری رو‌به‌رو شد و آن تجمع مردمی بود که می‌خواستند هرچه سریعتر از حکم متهم به قتل زنان در غرب تهران مطلع شوند. روزنامه‌ها شرح این تجمع‌ها و درخواست‌ها برای تسریع در اعلام حکم را با آب و تاب پوشش می‌دادند و در نهایت، طبق برنامه‌ای که از قبل اعلام شده بود، حکم غلامرضا خوشرو چند روز بعد از پایان دادرسی و با تأیید دیوان عالی کشور اعلام شد.

9 بار قصاص و 214 ضربه شلاق حکمی بود که در نهایت اعلام شد. بین زمان دادگاه تا روز اجرای حکم در سحرگاه 22 مردادماه سال 76 روانشناسان و جرم‌شناسان زیادی با او مصاحبه کردند و تحلیل‌هایی بر شخصیت او نوشتند. بعدها در کنفرانس‌ها و مصاحبه‌ها و جلسات علمی دانشگاهی، پرونده خفاش، قاتل زنجیره‌ای زنان تهران که شخصیتی ضد اجتماعی داشت، بارها مورد بحث بررسی قرار گرفت.

kho

دستگاه قضا هم در این مورد گرفتاری‌هایی داشت. بعد از جلسات دادگاه، برخی وکلای سرشناس به نحوه دفاع از متهم انتقاد کردند و گفتند که دفاع از متهم حتی اگر او «خفاش شب» هم باشد، باید به صورت منطقی صورت بگیرد. با این حال، در آن فضا هیجانی که حاکم شده بود، همه‌چیز خیلی سریع‌تر از بسیاری از پرونده‌های این روزها پیش رفت.

روزنامه‌ها نوشته‌اند که صبح روزی که قرار بود خوشرو را اعدام کنند، حداقل پنج هزار نفر برای دیدن مراسم به انبار روباز ورزشگاه آزادی رفتند. این، پایان یکی از مهمترین پرونده‌های جنایی پلیس تهران بود.



  1. هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...

    نوشتن دیدگاه